زمان بارگزاری این صفحه: 9:58 PM UTC

بحث سياسي ممنوع!

گفت: مهندس جان آستارا کجاست؟ گفتم: گيلان. گفت: رشت؟ گفتم: گيلان. گفت: ايذه کجاست؟ گفتم: خوزستان. گفت: خرم‌آباد کجاست؟ گفتم: لُرستان. گفت: عباس‌آباد کجاست؟ گفتم: مازندران. گفت: اروميه کجاست؟ گفتم: آذربايجان غربي. گفت: جيرفت کجاست؟ گفتم: کرمان

امروز همسايه‌مان وير جغرافي گرفته بود. ‌گفت: مهندس جان آستارا کجاست؟ گفتم: گيلان. گفت: رشت؟ گفتم: گيلان. گفت: ايذه کجاست؟ گفتم: خوزستان. گفت: خرم‌آباد کجاست؟ گفتم: لُرستان. گفت: عباس‌آباد کجاست؟ گفتم: مازندران. گفت: اروميه کجاست؟ گفتم: آذربايجان غربي. گفت: جيرفت کجاست؟ گفتم: کرمان. گفت: ماشاالله خوب بلدي. گفتم: سخت نبود، حالا چرا داريد اين سوال‌ها را مي‌کنيد؟ گفت: به نظرت وجه تشابه اين شهرها چيست؟ گفتم: بستگي دارد. گفت: آفرين بستگي دارد. گفتم: حالا به چي بستگي دارد؟ گفت: نمي‌خواهي حدس بزني. گفتم: نمي‌دانم، سوال سختي است، يعني چه چيزي است که ميان آستارا و جيرفت مشترک است؟ لابد خيابان؟ يا بوستان؟ گفت: خير. گفتم: راهنمايي کنيد. گفت: به حوادث اخير ربط دارد. گفتم: شما هم که همه‌اش دنبال سياست هستيد. گفت: اتفاقا سياسي نيست. گفتم: پس چيست؟ گفت: اجتماعي است. معضلي شهري است. گفتم: اين که بدتر شد. گفت: يعني چه؟ گفتم: باز هم داريد حرف سياسي مي‌زنيد. گفت: من کي حرف سياسي زدم؟ گفتم: همين که مي‌گوييد معضل شهري ديگر. گفت: معضل شهري حرف سياسي است؟ گفتم: نيست؟ گفت: نه. گفتم: اصلا بگوييد؛ من حوصله حدس‌زدن ندارم. گفت: باران، وقتي باران مي‌آيد همه اين شهرها دچار آب‌گرفتگي مي‌شوند، طوري که بايد قايق بيندازند توي خيابان‌ها. گفتم: باز هم که حرف سياسي زدي. گفت: مهندس خوبي؟ حرف سياسي کجا بود؟ گفتم: همين که بايد قايق بيندازند کنايه سياسي است ديگر. گفت: امروز خوبي؟ گفتم: چه چيز را مي‌خواهي ثابت کني؟ چرا مي‌گويي شهرهاي ما با يک قطره باران ناامن مي‌شوند؟ گفت: خوبي پسرم؟ گفتم: از شما بعيد است اين طور سياه‌نمايي و اغراق. الکي داريد قضيه را بزرگ مي‌کنيد. گفت: من؟ من دارم اغراق مي‌کنم؟ خودت برو سايت‌ها را ببين، آب همه جا را برداشته. اخبار هم گفت. گفتم: اخبار از ديد هواشناسي گفته است اما شما داريد اين‌را مستمسک مي‌کنيد. گفت: چه مي‌کنم؟ گفتم: مستمسک. گفت: چرا بيراه مي‌گويي مهندس؟ فحش نده جوان. گفتم: مستمسک فحش است؟ گفت: پس چيست؟ گفتم: مستمسک مي‌کني يعني داري از بحث سيلاب در شهرها استفاده ديگري مي‌کني. گفت: چه استفاده‌اي. گفتم: خودت مي‌داني. گفت: امروز اصلا سر حال نيستي. گفتم: ديگر حوصله بحث‌هاي سياسي ندارم. بااجازه مي‌روم. دفعه بعد اگر خواستيد گپ بزنيم، فقط درباره ورزش و تغذيه باشد. گفت: بحث حق پخش تلويزيوني خوب است؟ فرياد زدم: سياست نه. داد زد: حق پخش تلويزيوني کجايش سياسي است؟ عربده کشيدم: نيست؟ فغان زد: نه نيست! ديگر صدايش را نشنيدم./روزنامه ابتکار- رضاسالکی

مطالب بیشتر؛






عناوین ویژه