زمان بارگزاری این صفحه: 9:54 AM UTC

حکایت پریوش، پورشه، تفاوت دیدگاه جوانان امروزی، مولانا و…!

مگر انقلاب هدفش مستعضعفین نبود؟ رفاه آن‌ها نبود؟ این چه عدالتی است پس. کدام اسلام است که دختر خانم ۲۰ ساله ماشینی داشته باشد که قیمتش اندازه اجاره‌ای است که اهالی این محل در یک سال می‌دهند.

پریوش اکبرزاده

پایگاه تحلیلی خبری صدای گیلان (sedayegilan.ir)؛

صاحب یکی از بزرگترین نمایشگاه‌های اتومبیل در قیطریه است. از ما می‌خواهد نه نام حقیقی اش منتشر شود و نه نام گالری اتومبیل‌های لوکس اش، قرار شد اسمش جلیل باشد. جلیل حدودا ۵۰ ساله است و مانند بسیاری از ایرانی‌ها به ویژه شهروندان تهران ماجرای مرگ دختر ثروتمندی ۲۰ ساله که اوایل اردیبهشت سوار بر یک پورشه زرد رنگ در خیابان شریعتی با درخت تصادف کرد و کشته شد را شنیده است: “والله من پریوش را نمی‌شناختم. ماشاالله بچه پولدار اینقدر تو تهران زیاد شده که آدم فکر می‌کنه موناکو زندگی می‌کنه. ۴، ۵ سال پیش هر کی پورشه داشت در تهران را من می‌شناختم.”

 

گالری اتومبیل او بسیاری بزرگ و بسیاری از خودروهای گران قیمت بازار که ظاهری دلفریب و چشم نواز دارند را در خود جای داده است، از پورشه پانامرا و مازراتی مدل کواتروپورته اسپرت جی‌تی‌اس گرفته تا بی ام و ۷۶۰Li سری ۷ مدل ۲۰۱۵. قیمت‌ها همگی بالای یک میلیارد است: “والا مشتری‌های ما همه جور آدم هستند. برج ساز، جراح‌های درجه ۱، تاجرها، کسایی که تو کار تولید هستند و کارخانه دار ها. ۴ تا مشتری فوتبالیست داشتم که اسم نمی‌برم.”

 

جلیل با حس رضایت و لبخند و اشتیاق بسیار این‌ها را تعریف می‌کند، او هم شنیده است که بسیاری از کاربران اینترنتی در اینستاگرام به صفحه پریوش رفته و دشنام و ناسزا گفته اند و عده دیگری نیز از او دفاع کرده اند:” والا جوان‌های ما که از سر بیکاری و افسردگی همه کار می‌کنند. خب این دختر معصوم چون پدر پولداری داشته و ماشین خوب سوار میشه، الان خائن به وطن است که به مرده اش توهین میشه؟ این مردم مسلمون هستند مثلا؟ اونکه دستش از دنیا کوتاه است. این نفرت و بددلی از کجا میاد؟”

 

با این حال همه مردم مانند جلیل فکر نمی‌کنند. برای نمونه نیوشا، دانشجوی ۲۱ ساله بیولوژی در دانشگاه شهید بهشتی که به همراه دوستانش به کافه برج اسکان در میرداماد آمده، افرادی که پورشه سوار می‌شوند را “مریض روانی ” می‌خواند: ” ببین من خودم بچه شهرکم (شهرک غرب)، یه عالمه از این بچه پولدارها رو هم میشناسم. ببین بحث اصلا این نیست که این همه ثروت بده یا خوبه و حرفای مارکسیستی و اینا. من ولی ازت می‌خواهم یک کار میدانی بکنی، مثلا از این بچه‌ها بپرسی پایتخت افغانستان چیه؟ مولانا شاعر است یا باقالی فروش؟ کودتا علیه مصدق چه سالی بوده؟ ۳ جمله ساده به انگلیسی بگو؟ نمی‌دونند خب لعنتی‌ها. این‌اش گنده. یعنی یک مشت آدم بی مصرف و بی سواد و تنبلند که از هیچی سر در نمی‌آورند جز عشق و حال و سکس و مشروب و مهمونی و دراگ بازی. بابا چیزای دیگه زندگی هم هست. وجه مشترک همه اینها یک بی‌شعوری گسترده است. به نظر من این هست که مردم رو عصبانی می‌کند. چرا افراد بی‌شعور باید این همه ثروت داشته باشند؟ شما قیافه اون پریوش را دیدی که؟ خدایی این آدم به نظرت کاری تو زندگی جز عکس گرفتن از هیکل خودش بلد بوده؟”

 

گلاره، دوستش می‌خندد و می‌گوید: ” حالا هیکل خاصی هم نداشت، البته به نظر من وجه روشنفکرانه اش همین است که باز جراحی نکرده بود. نشون میده دختر متفکری بوده باز تو اینا.” هر دو به اتفاق الهام که در این بحث خاموش بود، می‌خندند. صاحب یکی از داروخانه‌های مشهور در جردن هم یک پورشه زیتونی رنگ دارد. وقتی حرف‌های نیوشا و دوستانش را برایش روایت می‌کنم، خنده ای عصبی می‌کند و می‌گوید: “بنده ۱۰ سال فقط در دانشگاه درس خواندم. البته پدر من هم داروساز بود و خدا را شکر دستش به دهنش می‌رسید، در اراک یکی از بزرگترین دراگ استور‌ها را داشت. یعنی بنده با صفر کلاس سواد هم می‌توانستم به همه چیز برسم. اما اشتیاق تحصیلات در خانواده ما بود. الان هم که داروخانه خودم را دارم. یعنی این نشد حرف حساب که هر کس ماشین خوب دارد، یعنی سواد ندارد. با سواد و تلاش می‌شود همه چیز داشت. مشکل مردم ما این است که عادتشان است بشینند استراحت کنند، تخمه بخورند و برای هر کس که موفق بود، یک بدنامی برایش درست کنند.”

 

در تهران دست کم از خیابان ساعی به بالا، روز به روز تعداد اتومبیل‌های لوکس که قیمت شان بین ۱۵۰ میلیون تومان تا ۱٫۵ میلیارد تومان است، بیشتر و بیشتر می‌شود. ماشین‌های معمولی مانند پراید، پژو ۲۰۶، سمند و پژو پارس و ۴۰۵ هنوز اکثریت قاطع اتومبیل‌ها را در مناطق متوسط رو به بالا تشکیل می‌دهند. بهروز که در مرکز خرید تندیس در میدان تجریش مانتو فروشی دارد، می‌گوید: “ببین اینها اعصاب آدم را بهم می‌ریزند. من الان ماشین ام مزدا ۳ هست. کلی جون کندم این رو خریدم. مثلا ۵-۶ سال پس انداز کردم. به خیال خودم ماشین خوبی سوار شم. ولی از وقتی مازراتی و پورشه ریخته تو خیابون، آدم همه اش فکرش درگیر است که کی من این رو بخرم. میدونی هم که هیچ وقت نمی‌تونی بخری. میدونی همه دخترا هم با این پسرا می‌پرن، خب بدجوری آدم سرخورده میشه. بعد همه اش مال بچه‌های این آقازاده‌هاست. بیشتر میره رو اعصابت. چون میدونی پول بی زحمت دراومده. عرق واسش نریختند، اما عشق دنیا هم زیر پاشون هست.”

 

با این حال در پایین شهر یافتن اتومبیل لوکس کار آسانی نیست. برای نمونه در نازی آباد، مثلا در خیابان مدائن که خیابان پر رفت و آمدی هم هست بعد از ۳۰ دقیقه تماشا کردن اتومبیل‌ها نهایتا یک اسپرن ایج و یک هیوندا آزرا را در خیابان دیدم. با این حال حس نامطلوب برخی از شهروندان این منطقه محله به پورشه سوارها بسیار بالا است. ماجرای مرگ پریوش دهن به دهن و سینه به سینه نقل شده و خبر له شدن اتومبیل او در شریعتی حالا به کوچه باریک و یک طرفه شهید نیک مرام نیز رسیده است.

 

بین کفش فروشی شاپور و یک مغازه لوازم آرایشی، روی آسفالت کنار پیاده رو، تابلو سبز رنگ هیات رهروان شهدا نصب شده است که قدمتش به سال ۱۳۶۰ باز می‌گردد و شب‌های چهارشنبه مراسم می‌گیرند. یکی از اعضای این هیات، مردی مسن اما بلند قامت و چهارشانه که ۵ سال در جبهه جنوب و خط مقدم در نبرد هشت ساله ایران و عراق جنگیده، می‌گوید: “خبر مرگ این خانم را من از دخترم شنیدم. خداوند رحمتش کند. اینکه پشتت سر مرده حرف زدند در شان ما نیست. ولی خب این وضعیتی که ما در خیابان‌ها می‌بینیم، هم در شان ما نیست. بنده کارم نصب آسانسور است، شرکتی که تکنیسین اش هستم هم در نیاوران. خب هر روز اینها را می‌بینم. دختر من دانشجوی خواجه نصیر است در ونک، هر روز می‌بیند. خب ما که قانع هستیم، ولی مگر انقلاب هدفش مستعضعفین نبود؟ رفاه آن‌ها نبود؟ این چه عدالتی است پس. کدام اسلام است؟ که دختر خانم ۲۰ ساله ماشینی داشته باشد که قیمتش اندازه اجاره ای است که اهالی این محل در یک سال می‌دهند. به جای برخورد با حجاب دخترا، با اینها مبازره کنند. این پول‌ها از کجا می‌آید. فساد اینجا است، نه تو موی دختر مردم که سوار گشت ارشاد می‌کنند به زور.”

 

او به اواخر سال ۸۷ بر می‌گردد: ” نمی‌دانم به سن شما قد می‌دهد یا نه، یادت هست یا نه، اسفند ۸۷ آقای مهندس … آمدند اینجا. همین میدان حافظ. حسینیه حجت سخنرانی کردند. گفتند جلوی این فساد و بریز و بپاش را می‌گیرند. ولی الان کجاس آقا …؟” یکی از دوستان او که کنارش ایستاده به این بحث وارد می‌شود و می‌گوید: ” می‌دانید که ماشین مال امیر قلعه نوعی بوده. پسرش. شما می‌دونید امیر قلعه نوعی می‌آمد همینجا فوتبال بازی می‌ کرد، پیش ما بازی می‌کرد واسه ۱۰ هزار تومان. به قرآن واسه ۱۰ هزار تومان. از فرشاد پپوس بپرسید. با ما بازی می‌کردند. خونه اش شوش بود. حالا ببین چی میشه تو این مملکت که فقط پسرش پورشه داره و پورشه اش را معامله هم می‌کند.”

 

در خیابان مدائن نازی آباد، ساعت ۴ عصر بانک صادرات تعطیل شده و به دست فروشان امکان این را داده است تا با خیال راحت بساط خود را روبروی آن پهن کنند. اکبر که موهای فرفری و چهره آفتاب سوخته ای دارد، روبرویش کارتون‌های روبازی است که در آن همستر و خرگوش “میوک” می‌فروشد. کنار او علی ادکلن می‌فروشد، خودش را در دکه ای حبس کرده که از پشت پنکه ای برقی به کندی می‌چرخد. روبروی این دو، آن سمت پیاده رو نیز، مهدی پیراهن و تی شرت می‌فروشد.

 

اکبر میانه ای با نظر دادن درباره پورشه سواران ندارد، مدام می‌گوید: “چی؟، چی؟” . یا اسم پورشه به گوشش نخورده و یا حوصله جواب دادن به پرسش‌ها را ندارد اما علی با اشتیاق می‌گوید: “نوش جونشان که دارد. والا از من بپرسی من هم آرزوم این است که پورشه بخرم. نشد بنز. نشد لکسوس.” می‌خندد با صدای بلند و ادامه می‌دهد: “من عاشق ماشین هستم. باور کن به ارتفاع ۲ متر مجله ماشین دارم. پورشه ماشین خیلی امنی است. این دختر خانم ماشالله خیلی بد فرمون بوده است که با همچین ماشینی تو شریعتی خودش را به کشتن داده است. حیف این ماشین‌ها دست اینها . یکی اش زیرپای من باشه، دنیا را تکون میدم به علی.”

منبع متن؛ بهار نیوز به نقل از ایران وایر (تصاویر از سایتهای مختلف)

 

مطالب بیشتر؛

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،






عناوین ویژه