زمان بارگزاری این صفحه: 12:30 AM UTC

یک عمر بیداری یک عمر عبـادت

کرامت او را در شفای مریض و چشم برزخی و طی‌الارض و موت اختیاری جست‌وجو نکنید؛ هرچند با وجود اینکه همیشه کتمان می‌کرد، احتمالا همه این کرامت‌ها را داشت. کرامتش را در سخنان حکیمانه و رفتار روزمره‌اش ببینید.

یک عمر بیداری یک عمر عبـادت

پایگاه تحلیلی خبری صدای گیلان (sedayegilan.ir)؛

کرامت او را در شفای مریض و چشم برزخی و طی‌الارض و موت اختیاری جست‌وجو نکنید؛ هرچند با وجود اینکه همیشه کتمان می‌کرد، احتمالا همه این کرامت‌ها را داشت.

 

کرامتش را در سخنان حکیمانه و رفتار روزمره‌اش ببینید؛ نمازش، تشرف روزانه‌اش به حرم حضرت معصومه(س)، نماز جعفرطیار و زیارت جامعه و عاشورای همراه با صدلعن و صدسلام هر روزه‌اش، حسن معاشرت با مردم و ذکر دائمش، روزه‌های مستحبی و عبادت مداومش، شب‌زنده‌داری‌هایش، مجلس‌های روضه هفتگی‌اش، ساده‌زیستی و دنیاگریزی‌اش و همه رفتار و سکناتش.

 

کم‌گو و گزیده‌گو بود ولی هرچه می‌گفت حکمتی بود که از دل نورانی بر زبانش جاری می‌شد. اینطور بود که علامه جعفری(ره) به پسرایشان توصیه کرده بود: «عالم را گشته‌ام و همین یک نفر باقی مانده. پس برای نسل آینده امانتدار باش و هرچه می‌گوید ثبت کن.» شناختن تمام ابعاد شخصیتی و زندگی آیت‌الله محمدتقی بهجت(ره) در ظرفیت این صفحات نمی‌گنجد اما برای آشناشدن با گوشه‌ای از سبک زندگی خانوادگی و اجتماعی این عارف کامل و عبدصالح خدا، چندساعتی را به منزل ایشان در قم رفتیم. خانواده آیت‌الله بهجت با خوشرویی پذیرای ما شدند و فرزند دوم ایشان حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت با دقت و حوصله به سؤالات ما پاسخ دادند تا در ششمین سالگرد رحلت آن بزرگوار با بخشی از سبک زندگی ایشان آشنا شویم.

 

یکی از خصلت‌های بارز آیت‌الله بهجت این بود که هم در علم فقه و اجتهاد و هم در عرفان و سلوک معنوی به درجات بسیار بالایی رسیده بود. این ویژگی‌ها از چه زمانی و طی چه مسیری در وجود ایشان شکل گرفت؟

برای رسیدن به پاسخ این پرسش باید به زندگی او از دوران کودکی توجه کنیم. آیت‌الله بهجت از همان دوران کودکی‌اش همنشین وارستگان بود، نه همبازی کودکان؛ یعنی به جای اینکه با کودکان مشغول بازی و سرگرمی باشد، به سراغ بزرگان علم و دین می‌رفت. او در شهر فومن به دنیا آمده بود و تا حدود ۱۴سالگی‌اش در این شهر زندگی کرد. تقریبا ۱۰سال داشت که در نماز عارف آن شهر، حالات عجیبی مشاهده می‌کرد. این به آن مفهوم است که خودش دارای کمالاتی در نماز بود و می‌توانست اوج عرفانی عارف پیر شهر را در نمازش ببیند و درک کند. در تحصیلاتش هم آنقدر با سرعت پیش رفت که بزرگان و اساتید به پدرش پیشنهاد کردند که او را برای ادامه تحصیل، به کربلا بفرستد تا از اساتید بزرگ آن شهر هم درس بگیرد.

 

مگر شخصیت و روحیه دینی پدر و مادرش چگونه بود که فرزند آنها از همان کودکی به مقامات معنوی رسیده بود؟

پدرش، کربلایی محمود بهجت، یکی از افراد سرشناس و مورد اعتماد مردم شهر و بزرگان بود. شغل او پختن نوعی کلوچه بود که در مغازه‌ای آنها را می‌فروخت. البته در شعر و ادب هم تبحر داشت و اشعار بسیار خوبی در مدح اهل‌بیت علیهم‌السلام سروده است. آیت‌الله بهجت هیچ وقت اهل تعریف و تمجید از خود و خانواده‌اش نبود. من هم این نکته را نمی‌دانستم که کدام شعرها را سروده است، تا اینکه یک روز در منزل در حال خواندن روزنامه‌ای بودم و شعر مشهوری در آن دیدم و خواستم آن را برای آیت‌الله بهجت که مشغول ذکر گفتن بود، بخوانم. پس با صدای نسبتا بلندی که او بشنود خواندم: «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است/ مکن ‌ای صبح طلوع» همان موقع ادامه این شعر را به درستی خواند و گفت: «این شعر را مرحوم پدرم سروده است.» بعد از آن هم کنجکاو شدم تا بقیه اشعار مرحوم کربلایی بهجت را جمع‌آوری کنم، تا اینکه مدتی پیش مجموعه شعر ایشان با عنوان «مکن ‌ای صبح طلوع» منتشر شد.

 

مادرش هم از خانواده متدین و از اهالی شهر فومن بود. او در امور دینی دقت زیادی داشت، هر روز قرآن می‌خواند و حتی حاج آقا می‌فرمودند که هر روز در فاصله میان خانه تا مسجد، سوره یاسین را تلاوت می‌کرد. شاید این خصلت حاج‌آقا هم به مادرش رفته بود که حتی در فاصله میان خانه تا مسجد و حرم مطهر حضرت معصومه(س) از دعا و نیایش ساکت نمی‌ماند و در راه زیارت عاشورا و دعاهای دیگر را می‌خواند.

عکسی از پدر و دو برادر آیت الله بهجت(ره) از راست به چپ مرحومان میرزا مهدی معروف به (میرزا عطایی) کربلایی میرزا محمود و محمد حسین

عکسی از پدر و دو برادر آیت الله بهجت(ره) از راست به چپ مرحومان میرزا مهدی معروف به (میرزا عطایی) کربلایی میرزا محمود و محمد حسین(جهان نیوز)

 

ماجرایی درباره نحوه تولد ایشان مطرح شده که در دوران نوجوانی پدرش، نوید این تولد مبارک به او داده شده بود؛ ماجرا از چه قرار بود؟

پدرش در دوران نوجوانی و سال‌ها قبل از اینکه ازدواج کند و صاحب فرزند شود، به بیماری سختی مبتلا شده بود که حکیمان از درمان او عاجز شده بودند. در همان حال بیماری، رویایی را دید که شخصی می‌گفت: « رهایش کنید، او پدر محمدتقی است.» بعد از اینکه از حالت‌رؤیا بیرون آمد، حالش بهتر شده بود. تا اینکه چند سال بعد از ازدواج به یاد آن‌رؤیا می‌افتد و نام پسر سومش را «محمدتقی» می‌گذارد. اما این فرزند تقریبا ۷ ساله بود که در استخر آبی افتاده و از دنیا می‌رود. پدر که دلیل این مرگ را نمی‌دانست، مدتی حیران بود. مدتی بعد یک‌بار دیگر خداوند فرزندی به او می‌دهد و باز هم نامش را «محمدتقی» می‌گذارد. این فرزند همان آیت‌الله بهجت است.

 

اما حاج آقا هیچ وقت به‌طور مستقیم به این ماجرا اشاره نکرد. یک‌بار شخصی از او پرسید: «شما همان شخصی هستید که در‌رویا نوید تولدش را به پدرش دادند؟» و حاج آقا با زیرکی جواب داد: «شاید منظور همان محمدتقی باشد که در ۷ سالگی از دنیا رفت.» این جواب در واقع تأیید سخن او بود. چون نگفت نمی‌دانم و با ارجاع ذهن مخاطب به کودک دیگری، سؤال را از خودش دور کرد. البته این خصلت همیشگی حاج آقا بود که همه موارد معنوی و اوج عرفانی خودش را کتمان می‌کرد.

کربلایی محمود، پدر آیت الله بهجت

کربلایی محمود، پدر آیت الله بهجت

 

اشاره کردید که حاج آقا حدود ۱۴سالگی به کربلا رفت. این هجرت در آن سن کم با چه انگیزه‌ای انجام شد؟

عطش و شوق به آموختن علم دین و کسب مقامات معنوی او را راهی این سفر کرد. به این نکته باید توجه شود که حاج آقا وقتی شانزده‌ماهه بود، مادرش را از دست داد. بعد از آن تا ۱۴سالگی که راهی کربلا شد، با پدر و خواهر و برادرهایش زندگی می‌کرد. خودش تعریف کرده بود که وقتی کودک بود، یک‌بار با زنان و بچه‌های اقوام به زیارت امامزاده‌ای رفته بودند که گفته می‌شد اگر کسی در آنجا سنگی را در دست بگیرد و آرزویی کند، درصورت حرکت سنگ آرزویش برآورده خواهد شد. حاج‌آقا هم در همان حال و هوای کودکی سنگی را در کف دستش می‌گذارد و می‌گوید: آیا من کربلا مشرف می‌شوم؟ و خودش تأکید می‌کرد که «با گفتن این سؤال، سنگ به قاعده در کف دست چرخید.» مدتی بعد هم در ۱۴سالگی راهی کربلا شد و چند سال در آن شهر به تحصیل علم و معرفت مشغول بود.

 

روزگار تحصیل در کربلا و نجف چگونه گذشت؟

حاج آقا ۴ سال در کربلا مشغول طلبگی و تحصیل بود و سپس به نحف اشرف رفت. چنان در کلاس‌های درس استعدادش را نمایان کرد که حتی استادان متعجب می‌شدند. شیخ ابوالقاسم خویی درباره‌اش گفته بود: «مرحبا به شاگرد بهتر از استاد.» خودش تعریف می‌کرد که اوایل که به کربلا رفته بود،با اینکه آن زمان هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، وقتی در نماز مرحوم نایینی شرکت کرد، می‌گفت: «چه مقاماتی را در نمازش طی کرد ؛ نگفتنی.» این نکته نشان می‌داد که خودش هم با همان سن کم، به مقامات معنوی بالایی در نماز رسیده بود که می‌توانست حالات مرحوم نایینی را در نمازش که برای کسی مکشوف نبود، درک کند. بعد از ۴ سال اقامت در کربلا، به نجف اشرف مشرف شد و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت امیرالمومینن(ع) به درس اساتیدی وارد شد که آن موقع بسیاری از مردم قدر آنها را نمی‌شناختند، مانند شیخ مرتضی طالقانی، میرزای نایینی، شیخ‌محمدحسین غروی اصفهانی، شیخ محمدکاظم شیرازی و…. در عین حال به کلاس آیت‌الله سیدعلی قاضی طباطبایی وارد شد. حتی یک‌بار بعد از اینکه مشکل درسی آیت‌الله قاضی را حل کرده بود، آیت‌الله قاضی گفته بود: «اشهد انک فاضل» و او را با عنوان «فاضل گیلانی» صدا می‌زد. ۱۲سال هم در نجف مشغول تلاش علمی و جهاد عملی بود و سختی‌های زیادی در این راه تحمل کرد. برای رفع کسالت و تغییر آب و هوا به کاظمین و سامرا و کربلا می‌رفت. درنهایت وقتی ۲۹ساله بود به فومن برگشت.

آیت الله محمد تقی بهجت - ۱۳۲۴ خورشیدی - نجف اشرف

آیت الله محمد تقی بهجت – ۱۳۲۴ خورشیدی – نجف اشرف

 

ماجرای آشنایی حاج آقا با آیت‌الله قاضی چگونه بود؟

چندین بار می‌خواستم درباره آیت‌الله قاضی و نحوه آشنایی با ایشان بپرسم اما چون حاج آقا کتمان می‌کرد اینطور سؤال کردم که «اولین بار اسم آقای قاضی را چطور شنیدید؟» لبخندی زده و فرمود: «در کربلا که بودم، آقایی بود که شب‌های جمعه به زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) می‌آمد. در مدرسه ما در حال وضو گرفتن بود، کم کم با او آشنا شدم و بعد از آن هربار اول مهمان من می‌شد و به حجره‌ام می‌آمد و بعد از آن به زیارت می‌رفت. ایشان آیت‌الله سیدمحمدحسن الهی، برادر علامه طباطبایی و شاگرد آیت‌الله قاضی بود.» به این ترتیب وارد درس آیت‌الله قاضی شد. خودش درباره این کلاس‌ها می‌گفت: «هرگز در این کلاس‌ها اشکال نکردم. البته یک اشکال هم نماند که ایشان بی‌جواب بگذارد.» بعد لبخندی زد و گفت: «ما پیش اساتیدمان هم سؤال نمی‌کردیم. چرا؟ می‌دانست سؤال ما را.»

 

از زندگی خانوادگی آیت‌الله بهجت(ره) و نحوه تعامل ایشان با اعضای خانواده کمتر مطلبی مطرح شده است. معیار ایشان برای گزینش همسر بود؟

همیشه سخت‌ترین راه‌ها را انتخاب می‌کرد و معتقد بود که این سختی‌ها برای تکامل نفس مفید است. وقتی در کربلا مشغول تحصیل بود به پدرش که در فومن زندگی می‌کرد، نامه‌ای نوشته و وکالت داده بود تا همسری برایش انتخاب کند. در نهایت بعداز مراجعت به فومن دختر یکی از خانواده‌های شهر را برای او انتخاب می‌کند. حاج آقا به فومن برگشت و چند‌ماه بعد از ازدواج، راهی قم شد. قصد داشت دوباره به نجف برگردد اما وقتی خبر وفات اساتیدش در نجف را ‌شنید، عزمش سست شد و تصمیم گرفت در جوار بارگاه حضرت معصومه(س) سیر معنوی‌اش را ادامه بدهد.

 

در فضای خانواده، تندی و خشونتی از ایشان به‌خاطر دارید؟

حاج آقا ۳ پسر داشت و من فرزند دوم هستم. در تمام طول زندگی‌اش ندیدم که حتی یک‌بار اعتراضی کند و یاحتی جوابی بدهد. همیشه اهل صبر بود و سکوت می‌کرد. در خانواده ما میزان صمیمیتی که پدر با مادر داشت خیلی بیشتر از صمیمیتی بود که مادر با ایشان داشت. ایشان آنقدر فروتن بوده که هیچ منیتی برای خود قائل نبود و دغدغه تعلقات دنیایی و مادیات را نداشت. به این ترتیب هر یک از اطرافیان که به‌دنبال منیت خودش بود وقتی می‌دیدند که زندگی مرفهی برای خود فراهم نکرده، ‌دنبال کارهای خود می‌رفت اما من از کودکی عادت کرده بودم که روزی ۳-۲ ساعت به ایشان خدمت کنم.

 

مشغولیت‌های خودتان در آن دوران چه بود؟

از دوره نوجوانی، ساعتی را برای کار منزل گذاشتم تا به خانواده خدمت کنم. در مجموع دنبال درس بودم و در کنار درس حوزه، فلسفه، عرفان و مقداری ریاضیات و ستاره‌شناسی خوانده‌ام.

 

چه شد که انگیزه خدمت به ایشان در وجود شما تقویت شد؟

حدود سال ۶۳بود که مرحوم علامه جعفری (ره) به منزل ما آمده بود. هشداری به من داد و با همان لهجه زیبای خودش گفت: «یادت باشد که تو هنوز پدرت را نشناخته‌ای. من عالم را گشته‌ام و همین یک نفر باقی مانده. تا وقتی زنده است نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی‌اش. وقتی او را از تو گرفتند تازه متوجه می‌شوی چه‌کسی بود. اصلا هم معلوم نیست که تا چند صد سال دیگر همتایش به این دنیا بیاید. پس همه زندگی‌ات را صرف خدمت به این پیر کن.» حتی نصیحتی به من کرد و بر آن تأکید داشت که تا به حال در ذهن دارم. می‌گفت: «برای نسل آینده امانتدار باش. هر مطلبی را که پدرت می‌گوید یادداشت و ضبط کن. حتی اگر حرفی زد که خودت متوجه نشدی، آن را هم یادداشت کن و نگهدار.»

 

من هم از آن موقع روزی ۴- ۳ ساعت به رسیدگی به امور حاج آقا اضافه کردم و مدتی بعد تقریبا روزی ۱۵ساعت را به این کار اختصاص می‌دادم. از سال ۸۱تا زمان وفات حاج آقا هم تمام مدت شبانه روز در خدمتش بودم، غیراز ساعتی که از خانه بیرون می‌رفتند.

 

فرزندان دیگر حاج آقا تا این اندازه در کنارشان بودند؟

نه؛ آنها اینقدر نمی‌آمدند.

 

بیشتر وقت ایشان به تدریس و مطالعه و عبادت می‌گذشت. برخوردهایشان با خانواده چگونه بود؟

حاج آقا نسبت به امور خانواده، همسایه‌ها، آشنایان و حتی مردمی که نمی‌شناخت هم توجه خاص داشت. زندگی زاهدانه‌ای داشت و اهل قناعت بود. به یاد دارم وقتی مقداری میوه برای خانه تهیه می‌کردیم، هدیه می‌داد به دیگران. بیش از حد به فکر دیگران بود و حتی خیلی بیشتر از حد متعارف به دیگران کمک می‌کرد، باز هم سفارش می‌کرد که یک‌سوم میوه‌ها را به همسایه‌ها بدهم، یک سوم را برای خانواده خودم بردارم و یک سوم را هم در خانه بگذارم که وقتی مهمان آمد از او پذیرایی شود.

برای معاشرت و تعامل با همسر و فرزندان، برنامه نانوشته‌ای داشتند. با وجود اینکه زمان خالی برایشان باقی نمی‌ماند، یا مشغول ذکر و عبادت بوده و یا به درس‌ها می‌پرداختند، تدبیرشان برای پرداختن به امور خانواده این بود که در وعده‌های غذا که در کنار خانواده بودند، با وجود اینکه کم‌غذا می‌خوردند اما به آرامی و با طمأنینه این کار را انجام می‌دادند تا بیشتر در کنار خانواده باشند. شاید در تمام عمرشان ندیدم که با سرعت غذا بخورند و بروند. در وعده‌های غذایی به پرس‌وجو از اقوام و همسایه‌ها و مریض‌های آنان می‌پرداخت و به صله ارحام و پرس و جو از نیازها و رفع گرفتاری های آنهایی که می‌شناخت سفارش می‌کرد.هرکسی را می‌دید، از فردی خبری می‌گرفت؛ از خویش یا آشنا یا همسایه.

 

یک روز از زندگی آیت الله بهجت

آیت‌الله العظمی بهجت(ره) شبانه روز عمرش را صرف عبادت و مطالعه و کارهای نیک می‌کرد. وقت را طلا می‌دانست و حاضر نبود حتی یک لحظه را هم از دست بدهد. حتی وقتی بلند می‌شد تا کتابی را از قفسه بردارد، یا درفکر بود یا زیر لب ذکر می‌گفت.

برداشت اول
۲ساعت و حتی گاهی ۳ساعت پیش از اذان صبح از خواب بیدار می‌شد و از همان لحظه، عبادتش شروع می‌شد. زیر لب ذکرمناجات داشت و گاهی شعرهایی را زمزمه می‌کرد، مانند: «اگر لذت ترک لذت بدانی/ دگر هیچ لذت تو لذت ندانی»در حال وضو هم اذکارش ادامه داشت. بعد از وضو مشغول نماز شب و راز ونیاز با خدای متعال می‌شد.

برداشت دوم
وقت نماز را خودش تشخیص می‌داد.به مسجد می‌رفت و نماز را به جماعت اقامه می‌کرد. بعد از نماز صبح هم به تعقیبات مشغول می‌شد.

برداشت سوم
بعداز نماز صبح به حرم مطهرحضرت معصومه(س) می‌رفت و ۲ ساعت در آنجا عبادت می‌کرد؛ یک ساعت ایستاده و یک ساعت نشسته.

برداشت چهارم
در مسیر رفت‌وآمد به حرم هم بیکار نبود. دعاهایی مثل یستشیر و صباح را می‌خواند. وقتی به خانه می‌رسید، صبحانه مختصری می‌خورد، ۱۵دقیقه استراحت می‌کرد و مشغول مطالعه می‌شد. بسیاری از شعرهایی که از ایشان به جا مانده را هم در همین استراحت کوتاه سروده بود.

برداشت پنجم
برای تدریس فقه به مسجد می‌رفت. هر روز زیارت عاشورا می‌خواند؛ با صدلعن و صدسلام. لعن و سلام زیارت عاشورا را هم در همین فاصله‌هایی که آماده رفتن به جلسه درس می‌شد، می‌خواند.

برداشت ششم
گاهی بعد از درس به خانه نمی‌رفت و تا نمازظهر آنجا می‌ماند. نمازظهر و تعقیبات بعد از آن، ۲ ساعت و نیم طول می‌کشید؛ مدتی در مسجد و مدتی درخانه.

برداشت هفتم
روزهای جمعه درس تعطیل بود و در مجلس روضه مسجد فاطمیه شرکت می‌کرد. جلسه پاسخ به استفتائات هم شب‌های پنجشنبه برگزار می‌شد. عبادت‌ها و پاسخ به نامه‌هایی که درخواست راهنمایی داشتند و تالیف هم در شب روزجمعه بیشتر بود.

برداشت هشتم
اوقات حضور در مسجد فرصتی برای دیدارهای عمومی بود. چه بسیار مردمی که درهمین مدت کوتاه، شفای مریضشان را گرفتند، مشکلاتشان حل شد، یا پاسخ پرسش‌هایشان را گرفتند.

برداشت نهم
بعداز صبحانه و قبل از نهاریک ربع تا نیم ساعت نشسته استراحت می‌کرد. نشسته استراحت می‌کردتا خواب بر او چیره نشود. عصرها هم اصول فقه تدریس می‌کرد.

برداشت دهم
نمازمغرب و عشا و تعقیبات را در مسجد اقامه می‌کرد. به منزل که می‌آمد باز هم یک ساعت و نیم عبادت می‌کرد. سپس مشغول مطالعه می‌شد.

برداشت یازدهم
پس از صرف شام، نیم ساعت مشغول تلاوت قرآن و حدیث کساء و… بود. با وضو یا تیمم می‌خوابید.کم پیش می‌آمد بیشتر از ۴ساعت در شبانه روز بخوابد.

منبع متن؛ همشهری آنلاین

منیع تصاویر؛ سایت های مختلف

مطالب بیشتر؛

کلیدواژه ها:






عناوین ویژه